خلاصه
در سال ۱۹۲۳، آلمان شاهد یکی از مشهورترین نمونههای ابرتورم تاریخ شد؛ بحرانی که در آن مارک آلمان تقریباً تمام کارکرد خود را بهعنوان پول از دست داد. اما این بحران از سال ۱۹۲۳ شروع نشده بود.
ریشه ماجرا به تأمین مالی جنگ جهانی اول، انباشت بدهیهای دولت، هزینههای سنگین پس از جنگ و تعهدات غرامت برمیگشت. از سال ۱۹۱۴ به بعد، دولت بخش بزرگی از هزینههای جنگ را با استقراض تأمین کرد و بانک مرکزی نیز در تأمین مالی دولت نقش فزایندهای پیدا کرد. پس از جنگ، این روند ادامه یافت و فشار غرامتها نیز بر بحران مالی افزوده شد.
در ژانویه ۱۹۲۳، اشغال منطقه صنعتی روهر توسط فرانسه و بلژیک و اعلام «مقاومت منفعل» از سوی دولت آلمان، بحران را وارد مرحلهای جدید کرد. دولت هزینه دستمزد کارگران اعتصابی و دیگر هزینههای مقاومت را بر عهده گرفت؛ در حالی که تولید در منطقه مهم صنعتی کشور مختل شده بود. برای تأمین این هزینهها، استقراض از بانک مرکزی افزایش یافت و رشد پول از ظرفیت تولید اقتصاد فاصله گرفت.
در نوامبر ۱۹۲۳، یک دلار آمریکا حدود ۴.۲ تریلیون مارک قیمت داشت. اما چند هفته بعد، با معرفی پول جدید و مجموعهای از اصلاحات مالی و پولی، روند سقوط پول متوقف شد.
داستان آلمان فقط داستان «چاپ پول» نیست؛ داستانی درباره بدهی، اعتماد، انتظارات، کسری بودجه و لحظهای است که مردم دیگر حاضر نیستند پول خود را نگه دارند.
🔷 نبض ماجرا
🔹ریشههای بحران به تأمین مالی جنگ جهانی اول از طریق بدهی بازمیگشت.
🔹پس از جنگ، بدهیهای داخلی، هزینههای اجتماعی و غرامتهای جنگی فشار بیشتری بر بودجه وارد کردند.
🔹در ژانویه ۱۹۲۳، فرانسه و بلژیک روهر، قلب صنعتی آلمان، را اشغال کردند.
🔹دولت آلمان «مقاومت منفعل» را اعلام کرد و هزینه دستمزد و مقاومت را بر عهده گرفت؛ در همان زمان تولید صنعتی منطقه مختل شد.
🔹در نتیجه، کسری مالی و انتشار پول با سرعت بیشتری افزایش یافت و تورم وارد مرحله ابرتورم شد.
🔹در اوج بحران، قیمتها چنان سریع تغییر میکردند که در بسیاری از نقاط دستمزدها روزانه پرداخت میشد و مردم تلاش میکردند پول را بلافاصله به کالا تبدیل کنند.
🔹در نوامبر ۱۹۲۳، یک دلار = ۴.۲ تریلیون مارک شد.
🔹در ۱۵ نوامبر، Rentenmark معرفی شد؛ هر یک Rentenmark معادل یک تریلیون مارک کاغذی تعیین شد.
🔹برای تثبیت پول، فقط تغییر واحد پول کافی نبود؛ محدود کردن انتشار پول، کاهش شدید هزینههای دولت و اصلاح مالی نیز انجام شد.
قبل از ابرتورم چه اتفاقی افتاد؟
اگر بخواهیم داستان آلمان را از جایی که واقعاً شروع شد دنبال کنیم، باید به سال ۱۹۱۴ برگردیم.
با شروع جنگ جهانی اول، دولت آلمان تصمیم گرفت بخش عمده هزینه جنگ را از طریق افزایش مالیات تأمین نکند، بلکه با استقراض هزینهها را پوشش دهد.
در همان زمان، امکان تبدیل اسکناسهای بانک مرکزی به طلا نیز متوقف شد و تأمین مالی دولت از مسیر بانک مرکزی آسانتر شد. در فاصله آغاز جنگ تا پایان ۱۹۱۸، حجم پول بانک مرکزی بیش از ۱۰ برابر شد.
محاسبه دولت آلمان این بود که اگر جنگ با پیروزی تمام شود، هزینهها و بدهیهای جنگی تا حدی از طریق غرامتهایی که از طرف مقابل دریافت میشود جبران خواهد شد.
اما جنگ با شکست آلمان تمام شد.
حالا کشوری باقی مانده بود با بدهی عظیم، اقتصادی آسیبدیده و هزینههای اجتماعی سنگین؛ و در طرف دیگر، متفقین خواهان دریافت غرامت بودند.
در سال ۱۹۲۱، میزان غرامتهای تعیینشده برای آلمان به بیش از ۱۳۲ میلیارد مارک طلا رسید. پرداخت این تعهدات نیز به ارز خارجی یا طلا نیاز داشت؛ بنابراین دولت برای تهیه ارز مورد نیاز با فشار بیشتری مواجه شد.
در این مرحله، هنوز با چیزی که در سال ۱۹۲۳ اتفاق افتاد فاصله داشتیم.
اما یک چرخه خطرناک در حال شکلگیری بود:
کسری دولت ← استقراض ← افزایش پول ← کاهش ارزش مارک ← افزایش قیمتها ← فشار بیشتر بر بودجه
و هرچه ارزش پول کمتر میشد، تأمین هزینههای دولت دشوارتر میشد.
چرا ۱۹۲۳ همهچیز را تغییر داد؟
تا سال ۱۹۲۲، مارک بهشدت تضعیف شده بود، اما نقطه انفجار هنوز نرسیده بود.
سپس در ژانویه ۱۹۲۳، نیروهای فرانسه و بلژیک وارد منطقه روهر شدند؛ منطقهای که بخش مهمی از تولید صنعتی آلمان در آن متمرکز بود.
دولت آلمان در پاسخ، سیاست مقاومت منفعل را اعلام کرد.
کارگران و کارکنان از همکاری با نیروهای اشغالگر خودداری کردند و دولت آلمان پرداخت دستمزد آنها را بر عهده گرفت.
مشکل اینجا بود:
تولید کاهش پیدا کرده بود، اما دولت همچنان باید هزینهها را پرداخت میکرد.
بنابراین برای تأمین هزینه مقاومت، دولت بیش از پیش به بانک مرکزی متکی شد.
بانک مرکزی نیز در مقابل، پول بیشتری وارد اقتصاد کرد.
به این ترتیب، چیزی که پیش از آن یک تورم شدید بود، وارد یک مارپیچ بسیار سریعتر شد.
وقتی مردم دیگر نمیخواستند مارک نگه دارند
اینجا یکی از مهمترین تفاوتهای تورم شدید و ابرتورم آشکار میشود.
مسئله فقط این نبود که دولت پول بیشتری چاپ میکرد.
مردم نیز رفتار خود را تغییر داده بودند.
وقتی مردم انتظار داشتند پولی که امروز در اختیار دارند فردا ارزش بسیار کمتری داشته باشد، نگه داشتن آن منطقی نبود.
بنابراین پول به سرعت از دست مردم به سمت کالا، ارز، دارایی و هر چیزی که تصور میشد ارزش خود را بهتر حفظ میکند حرکت میکرد.
این افزایش سرعت گردش پول، خودش به فشار تورمی اضافه میکرد.
در ماههای پایانی بحران، دستمزدها در بسیاری از نقاط روزانه پرداخت میشد. کارگران پول را دریافت میکردند و خانوادهها سعی میکردند قبل از کاهش بیشتر ارزش آن، آن را خرج کنند. مغازهداران نیز مرتب قیمتها را تغییر میدادند.
در برخی روایتهای تاریخی حتی آمده است که مشتری ممکن بود هنگام صرف غذا با افزایش قیمت صورتحساب مواجه شود.
پول دیگر نمیتوانست سه وظیفه اصلی خود را بهدرستی انجام دهد:
وسیله مبادله، واحد محاسبه و ذخیره ارزش.
این همان نقطهای است که تورم به چیزی بسیار مخربتر تبدیل میشود.
اوج بحران؛ یک دلار، ۴.۲ تریلیون مارک
در ابتدای سال ۱۹۲۲، یک دلار حدود ۴۵ مارک بود.
تا پایان همان سال، این رقم به حدود ۱٬۸۰۷ مارک رسید.
اما این فقط آغاز سقوط بود.
در ژوئیه ۱۹۲۳، برای خرید یک دلار به حدود یک میلیون مارک نیاز بود.
و در اوج بحران در نوامبر:
۱ دلار = ۴.۲ تریلیون مارک
در این مرحله، حتی تولید اسکناس نیز به یک مشکل تبدیل شده بود.
صدها چاپخانه و هزاران دستگاه چاپ شبانهروز برای تولید اسکناس کار میکردند، اما ارزش پول آنقدر سریع سقوط میکرد که افزایش تولید اسکناس نمیتوانست با سرعت سقوط قدرت خرید آن همگام شود.
در میانه نوامبر ۱۹۲۳، قیمت یک قرص نان در برخی روایتهای رسمی به بیش از ۲۳۰ میلیارد مارک رسیده بود.
چه کسانی ضرر کردند و چه کسانی سود بردند؟
ابر تورم همه را به یک اندازه آسیب نزد.
بزرگترین بازندگان، کسانی بودند که داراییشان به شکل پول نقد، سپرده بانکی، حقوق ثابت یا اوراق بدهی بود.
پساندازهایی که خانوادهها طی سالها جمع کرده بودند، در مدت کوتاهی تقریباً بیارزش شدند.
بازنشستگان و کسانی که درآمد ثابت داشتند نیز امکان بسیار محدودی برای محافظت از قدرت خرید خود داشتند.
اما در طرف دیگر، بدهکاران میتوانستند بدهیهایی را که با پول باارزشتر گرفته بودند، با پولی بسیار کمارزشتر بازپرداخت کنند.
حتی دولت آلمان نیز از این جهت منتفع شد: ارزش واقعی بدهیهای قدیمی دولت در اثر تورم تقریباً از بین رفت.
این یکی از جنبههای مهم ابرتورم است:
تورم فقط قیمتها را تغییر نمیدهد؛ ثروت را نیز بین بدهکاران و طلبکاران جابهجا میکند.
چگونه ابرتورم تمام شد؟
در سپتامبر ۱۹۲۳، دولت آلمان سرانجام مقاومت منفعل در روهر را متوقف کرد.
اما برای متوقف کردن تورم، پایان مقاومت بهتنهایی کافی نبود.
دولت نیاز داشت همزمان با بحران پولی، وضعیت مالی خود را نیز اصلاح کند.
در اکتبر ۱۹۲۳، دولت ایجاد Deutsche Rentenbank را تصویب کرد.
در ۱۵ نوامبر، پول جدیدی به نام Rentenmark وارد سیستم شد.
نسبت تعیینشده بسیار عجیب بود:
۱ Rentenmark = ۱ تریلیون Papiermark
و نرخ رسمی:
۱ دلار = ۴.۲۰ Rentenmark
اما نکته مهم این است که Rentenmark صرفاً یک اسکناس جدید نبود.
پایه سرمایه آن با ایجاد یک وثیقه گسترده بر داراییهای کشاورزی، صنعتی و تجاری شکل گرفت و همزمان دولت دست به کاهش شدید هزینهها و محدود کردن رشد پول زد.
پس پایان بحران حاصل یک اقدام واحد نبود:
پول جدید + محدودیت انتشار پول + انضباط مالی + پایان مقاومت در روهر + تغییر شرایط پرداخت غرامتها
در نتیجه، تورم در نوامبر ۱۹۲۳ عملاً متوقف شد.
آیا اقتصاد بلافاصله درست شد؟
نه.
این تفاوت مهمی میان پایان ابرتورم و بازگشت کامل اقتصاد است.
بحران پولی در نوامبر ۱۹۲۳ مهار شد، اما اصلاحات اقتصادی و پولی در سال ۱۹۲۴ ادامه پیدا کرد.
در ۳۰ اوت ۱۹۲۴، در چارچوب Dawes Plan، Reichsmark جای Rentenmark را گرفت و بانک مرکزی نیز استقلال بیشتری پیدا کرد. برنامه جدید همچنین زمینه ورود سرمایه و اعتبار خارجی به اقتصاد آلمان را فراهم کرد.
در سالهای بعد، اقتصاد آلمان وارد دورهای از ثبات نسبی و رشد شد.
طبق دادههای موزه تاریخی آلمان، تولید آلمان تا سال ۱۹۲۹ نسبت به ۱۹۲۴ حدود ۵۰ درصد افزایش یافت.
بنابراین اگر سؤال این باشد که:
«چقدر طول کشید ابرتورم تمام شود؟»
پاسخ: حدود یک سال پس از آغاز مرحله انفجاری ۱۹۲۳، بحران پولی در نوامبر همان سال مهار شد.
اما اگر سؤال این باشد که:
«چقدر طول کشید اقتصاد کاملاً تثبیت شود؟»
باید دستکم اصلاحات ۱۹۲۴ و دوره پس از آن را نیز در نظر گرفت.
درس آلمان ۱۹۲۳ چیست؟
یکی از سادهترین روایتها درباره ابرتورم این است:
دولت پول چاپ کرد ← قیمتها بالا رفت ← ابرتورم شد.
اما پرونده آلمان پیچیدهتر است.
بحران از ترکیبی از بدهی جنگی، ضعف مالی دولت، هزینههای پس از جنگ، غرامتها، کاهش ارزش پول، فشار بر ذخایر ارزی، اشغال روهر، کاهش تولید و در نهایت تغییر رفتار مردم نسبت به پول شکل گرفت.
و در مرحله نهایی، خودِ انتظارات مردم به بخشی از موتور بحران تبدیل شد.
از طرف دیگر، پایان بحران نیز فقط با چاپ نکردن پول اتفاق نیفتاد.
دولت مجبور شد همزمان پول، بودجه، هزینهها، اعتبار و رابطه خود با اقتصاد بینالمللی را اصلاح کند.
و شاید مهمترین نکته برای ادامه این سری همین باشد:
هیچ ابرتورمی دقیقاً شبیه دیگری نیست.
برای فهم اینکه یک اقتصاد امروز چقدر به چنین نقطهای نزدیک یا دور است، باید به مجموعهای از شاخصها نگاه کرد، نه فقط یک عدد تورم.
در قسمت بعد، یک پرونده متفاوت را بررسی میکنیم:
مجارستان ۱۹۴۶؛ شدیدترین ابرتورم ثبتشده در تاریخ.
