خلاصه
پرونده آرژانتین با قسمتهای قبلی «مرگ پول» تفاوت مهمی دارد.
اینجا خبری از جنگ جهانی، اشغال نظامی یا فروپاشی ناگهانی تولید در مقیاس آلمان، مجارستان یا یوگسلاوی نیست.
داستان از تورم مزمن آغاز میشود؛ تورمی که طی سالها با کسریهای مالی، بدهی، تأمین مالی دولت از طریق بانک مرکزی، شاخصبندی دستمزدها و قیمتها و شکست مکرر برنامههای تثبیت همراه شد.
آرژانتین در دهه ۱۹۸۰ بارها تلاش کرد تورم را مهار کند. برنامه «آوستر» در سال ۱۹۸۵ ابتدا موفقیت چشمگیری داشت و تورم را بهشدت پایین آورد، اما چون اصلاحات مالی و پولی به اندازه کافی پایدار نبود، تورم دوباره برگشت.
در اواخر دهه، چرخه تشدید شد.
دولت برای تأمین مالی خود همچنان به منابع پولی وابسته بود، اعتماد به پول ملی کاهش یافت، مردم به سمت داراییها و ارز خارجی رفتند و فشار بر نرخ ارز افزایش پیدا کرد.
در سال ۱۹۸۹، آرژانتین وارد ابرتورم شد.
تورم ماهانه در ژوئیه همان سال به نزدیک ۲۰۰ درصد رسید و میانگین تورم سالانه در ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ حدود ۲۶۰۰ درصد بود.
اما داستان فقط درباره چگونگی ورود به ابرتورم نیست.
آرژانتین یکی از مهمترین نمونهها برای بررسی این سؤال است:
چگونه میتوان چرخهای را که سالها ساخته شده، متوقف کرد؟
پاسخ نهایی چند سال بعد با برنامه «تبدیلپذیری» در سال ۱۹۹۱ آمد؛ برنامهای که با محدود کردن شدید خلق پول و تثبیت نرخ برابری پزو با دلار آمریکا، توانست تورم را بهسرعت پایین بیاورد.
🔷 نبض ماجرا
🔹آرژانتین پیش از ابرتورم، سالها با تورم بالا و بیثباتی مالی دستوپنجه نرم میکرد.
🔹بحران بدهی آمریکای لاتین در دهه ۱۹۸۰ فشار مالی و دسترسی آرژانتین به منابع خارجی را تشدید کرد.
🔹دولت برای تأمین مالی کسریها به بانک مرکزی و خلق پول متکی شد.
🔹شاخصبندی دستمزدها و قراردادهای مالی باعث شد تورم در اقتصاد ریشهدارتر شود.
🔹برنامه آوستر در ۱۹۸۵ ابتدا تورم را بهشدت کاهش داد، اما این ثبات دوام نیاورد.
🔹برنامههای بعدی نیز نتوانستند کسری مالی و رشد پول را بهطور پایدار مهار کنند.
🔹در سال ۱۹۸۹، آرژانتین وارد ابرتورم شد.
🔹تورم ماهانه در ژوئیه ۱۹۸۹ به نزدیک ۲۰۰ درصد رسید.
🔹میانگین تورم سالانه در سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ حدود ۲۶۰۰ درصد بود.
🔹مردم بهتدریج داراییها و ارزهای خارجی را به پول ملی ترجیح دادند.
🔹در سال ۱۹۹۱، برنامه تبدیلپذیری با تثبیت پزو در برابر دلار و محدود کردن خلق پول اجرا شد.
🔹تورم بهسرعت کاهش یافت و اقتصاد وارد دورهای از ثبات پولی شد.
آرژانتین قبل از ابرتورم چه وضعی داشت؟
برای فهم ابرتورم آرژانتین باید کمی عقبتر برویم.
تورم این کشور ناگهان در سال ۱۹۸۹ ظاهر نشد.
در واقع، آرژانتین چندین دهه با تورم بالا زندگی کرده بود. از اواسط دهه ۱۹۷۰ تا اواخر دهه ۱۹۸۰، تورم مزمن به بخشی از سازوکار اقتصادی کشور تبدیل شده بود.
دهه ۱۹۸۰ نیز با بحران بدهی آمریکای لاتین آغاز شد.
رشد اقتصادی ضعیف شد، بازارهای مالی تحت فشار قرار گرفتند و دسترسی دولت به منابع خارجی محدودتر شد.
در همین شرایط، دولت با یک مشکل قدیمی مواجه بود:
هزینهها بالا بود، اما درآمدهای پایدار برای تأمین آن کافی نبود.
طبق بررسی IMF، بسیاری از بنگاههای دولتی زیانده بودند، بدهی خارجی افزایش پیدا کرده بود و ضعف وصول مالیات، دولت را به سمت استفاده از بانک مرکزی برای تأمین مالی سوق میداد.
وقتی کسری بودجه به تورم تبدیل میشود
وقتی دولت نمیتواند هزینههای خود را از طریق مالیات، استقراض پایدار یا درآمدهای دیگر تأمین کند، یکی از راههای باقیمانده استفاده از منابع بانک مرکزی است.
در سادهترین شکل، این فرآیند میتواند به افزایش حجم پول منجر شود.
اگر تولید کالا و خدمات با همان سرعت رشد نکند، پول بیشتر برای مقدار مشابهی از کالاها رقابت میکند.
در آرژانتین، این مسئله به یک چرخه تبدیل شد:
کسری مالی ← تأمین مالی پولی ← تورم ← کاهش ارزش پول ← افزایش هزینهها ← کسری بیشتر
اما یک مشکل دیگر هم وجود داشت.
تورم گذشته، تورم آینده را شکل میداد.
وقتی تورم به انتظار تبدیل میشود
در اقتصادی که مردم سالها تورم بالا دیدهاند، تصمیمهای اقتصادی دیگر بر اساس قیمتهای امروز گرفته نمیشوند.
کارگر نگران است دستمزدش از تورم عقب بماند.
شرکت نگران است هزینه مواد اولیه در ماه آینده افزایش پیدا کند.
فروشنده میداند اگر امروز کالا را با قیمت فعلی بفروشد، شاید فردا نتواند همان کالا را دوباره تهیه کند.
بنابراین همه تلاش میکنند قیمتها و دستمزدها را زودتر افزایش دهند.
این همان جایی است که انتظارات تورمی اهمیت پیدا میکند.
در آرژانتین، شاخصبندی دستمزدها و قراردادهای مالی نیز باعث شد تورم راحتتر در تصمیمهای اقتصادی بازتولید شود. IMF در بررسی خود از ابرتورمهای آمریکای لاتین، تورم مزمن، کسریهای مالی و شاخصبندی بازار کار و بازارهای مالی را از زمینههای مشترک پیش از ابرتورم میداند.
تورم دیگر فقط نتیجه سیاستهای امروز نبود.
تورم دیروز، سیاست و رفتار امروز را هم تغییر میداد.
۱۹۸۵؛ تلاش برای شکستن چرخه
در ژوئن ۱۹۸۵، دولت آرژانتین برنامهای را معرفی کرد که به برنامه آوستر معروف شد.
یک واحد پولی جدید به نام آوستر معرفی شد.
اما تغییر اسکناس بهتنهایی هدف برنامه نبود.
قیمتها و دستمزدها برای مدتی منجمد شدند، قرار بود تأمین مالی کسری بودجه از طریق بانک مرکزی محدود شود و تلاش شد سازوکارهای شاخصبندی نیز شکسته شوند.
نتیجه اولیه چشمگیر بود.
تورم که به سطوح بسیار بالایی رسیده بود، بهشدت کاهش یافت.
اقتصاد نیز برای مدتی بهبود پیدا کرد.
اما مشکل اصلی هنوز کاملاً حل نشده بود:
انضباط مالی و پولی به اندازهای پایدار نبود که بتواند اعتماد ایجادشده را حفظ کند.
بهتدریج فشارهای مالی برگشتند و تورم دوباره افزایش یافت.
پس از آن، دولت چند برنامه دیگر را امتحان کرد؛ از جمله برنامههای جدید کنترل قیمتها، دستمزدها و نرخ ارز.
اما اگر سیاست مالی و پولی پشت این کنترلها تغییر نکند، ثابت نگه داشتن قیمتها برای همیشه ممکن نیست.
IMF در بررسی بحران آرژانتین مینویسد که برنامههای تثبیت پس از آوستر بارها با مشکل مواجه شدند، زیرا سیاستهای مالی و پولی لازم برای پشتیبانی از نرخ ارز و کنترل قیمتها بهطور پایدار حفظ نشدند.
وقتی اعتماد به پول شروع به فرار میکند
در اواخر دهه ۱۹۸۰، مسئله فقط افزایش قیمتها نبود.
اعتماد به پول ملی هم در حال از بین رفتن بود.
وقتی مردم انتظار دارند ارزش پول داخلی کاهش پیدا کند، نگهداری آن منطقی نیست.
پساندازها به سمت دلار و سایر داراییها میروند.
شرکتها تلاش میکنند موجودی نقدی خود را کاهش دهند.
خریدها زودتر انجام میشوند.
و تقاضا برای نگهداری پول ملی کاهش پیدا میکند.
این رفتار میتواند چرخه تورمی را تشدید کند.
IMF گزارش میکند که با افزایش تورم در میانه دهه ۱۹۸۰، خانوارها و بنگاهها بهتدریج داراییهای خارجی را جایگزین پول داخلی کردند. در نهایت، دلارشدن اقتصاد بخشی از همان چرخهای شد که در آن کسری، تورم، کاهش تقاضا برای پول و تورم بیشتر یکدیگر را تقویت میکردند.
۱۹۸۹؛ ورود به ابرتورم
در ابتدای ۱۹۸۹، شرایط به نقطه بحرانی رسید.
سیاست ارزی دیگر نمیتوانست با سرعت تورم هماهنگ شود.
فشار بر ذخایر ارزی افزایش یافت و حمله به پول ملی شدت گرفت.
اقتصاد وارد رکود عمیقتری شد و در همان سال تولید واقعی حدود ۷ درصد کاهش یافت.
اما مهمترین اتفاق در سمت قیمتها رخ داد.
تورم ماهانه در ژوئیه ۱۹۸۹ به نزدیک: ۲۰۰ درصد رسید.
یعنی سطح قیمتها در یک ماه تقریباً سه برابر شد.
این دیگر تورم بالا به معنای معمول نبود.
اقتصاد وارد ابرتورم شده بود.
بر اساس دادههای IMF، متوسط تورم سالانه آرژانتین در سال ۱۹۸۹ حدود ۲٬۷۰۰ درصد بود و در سال ۱۹۹۰ نیز در همین محدوده باقی ماند.
وقتی قیمتها دیگر منتظر فردا نمیمانند
در چنین شرایطی، قیمتها دیگر با فاصلههای طولانی تغییر نمیکنند.
فروشنده نمیتواند مطمئن باشد قیمتی که امروز تعیین میکند، فردا هزینه خرید مجدد همان کالا را پوشش دهد.
کارمند نمیتواند مطمئن باشد حقوقی که امروز دریافت میکند، هفته آینده چه مقدار قدرت خرید خواهد داشت.
و دولت نیز با افزایش سریع هزینههای خود مواجه میشود.
این همان چیزی است که ابرتورم را از تورم معمولی جدا میکند:
سرعت تغییر قیمتها، رفتار کل اقتصاد را تغییر میدهد.
پول دیگر وسیله مناسبی برای نگهداری ارزش نیست.
و هرچه مردم سریعتر از آن خارج شوند، تقاضا برای نگهداری پول کمتر میشود.
اما ابرتورم چگونه متوقف شد؟
۱۹۸۹ پایان داستان نبود.
آرژانتین در سال ۱۹۹۰ نیز همچنان با تورم بسیار بالا مواجه بود.
در ژانویه ۱۹۹۰، دولت برای حذف یکی از منابع مهم خلق پول، بخش بزرگی از اوراق و سپردههای مدتدار آوستری را به اوراق بدهی بلندمدت دلاری تبدیل کرد؛ اقدامی که به BONEX Plan معروف شد.
همزمان اصلاحات مالی و افزایش درآمدهای مالیاتی دنبال شد.
اما نقطه عطف اصلی در سال بعد آمد.
در آوریل ۱۹۹۱، دولت برنامه تبدیلپذیری را اجرا کرد.
پزو با نرخ ثابت به دلار آمریکا متصل شد و محدودیتهای شدیدی بر خلق پول بانک مرکزی اعمال شد.
هدف این بود که دولت و بانک مرکزی دیگر نتوانند به سادگی همان سازوکاری را که ابرتورم را ایجاد کرده بود، تکرار کنند.
نتیجه سریع بود. تورم بهشدت کاهش یافت و ثبات پولی به اقتصاد برگشت.
آیا فقط عوض کردن پول مشکل را حل کرد؟
نه. این نکته مهمی است.
آرژانتین پیش از برنامه تبدیلپذیری چندین بار واحد پول و برنامه تثبیت خود را تغییر داده بود.
اما هیچکدام به تنهایی کافی نبودند.
تفاوت برنامه ۱۹۹۱ در این بود که تغییر پولی با مجموعهای از اصلاحات گستردهتر همراه شد؛ از جمله اصلاحات مالیاتی، اصلاح بخش عمومی، خصوصیسازی و محدود کردن امکان خلق پول مستقل توسط بانک مرکزی.
در نتیجه، این بار بازارها فقط یک اسکناس جدید ندیدند.
قواعد بازی پولی تغییر کرده بود.
بعد از ابرتورم چه اتفاقی افتاد؟
برنامه تبدیلپذیری توانست تورم را به سرعت پایین بیاورد.
طبق ارزیابی IMF، اقتصاد آرژانتین پس از اجرای این برنامه وارد دورهای از ثبات شد و بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۷ بهطور متوسط حدود ۶ درصد در سال رشد کرد.
اما این داستان یک هشدار مهم هم دارد.
متوقف کردن ابرتورم به معنای حل دائمی تمام مشکلات اقتصادی نیست.
برنامه تبدیلپذیری در نهایت با مشکلات دیگری مواجه شد و در سالهای بعد، نظام ارزی آرژانتین وارد بحران جدیدی شد.
بنابراین باید میان دو سؤال تفاوت گذاشت:
چگونه ابرتورم را متوقف کنیم؟
و
چگونه یک اقتصاد را برای همیشه باثبات نگه داریم؟
آرژانتین برای سؤال اول یک پاسخ قدرتمند ارائه کرد؛ اما تاریخ بعدی این کشور نشان داد که پاسخ سؤال دوم بسیار پیچیدهتر است.
آرژانتین چه چیزی به داستان «مرگ پول» اضافه میکند؟
آلمان به ما نشان داد که چگونه جنگ، بدهی و غرامت میتوانند زمینه فروپاشی پول را ایجاد کنند.
مجارستان نشان داد که ویرانی جنگ و سقوط ظرفیت تولید چگونه میتواند شدیدترین ابرتورم تاریخ را رقم بزند.
یوگسلاوی نشان داد که فروپاشی سیاسی، جنگ، تحریم و سقوط تولید چگونه میتوانند یک اقتصاد را به سمت ابرتورم ببرند.
زیمبابوه نیز نشان داد که سقوط تولید و درآمد دولت، همراه با تأمین مالی پولی و عملیات شبهمالی بانک مرکزی چگونه میتواند پول ملی را از اقتصاد خارج کند.
اما آرژانتین داستان متفاوتی دارد:
گاهی ابرتورم از یک شوک واحد شروع نمیشود؛ بلکه نتیجه سالها انباشت تورم، کسری مالی، بیاعتمادی و شکست مکرر سیاستهای تثبیت است.
چرخه آرژانتین را میتوان اینطور خلاصه کرد:
کسری مالی ← تأمین مالی پولی ← تورم ← کاهش اعتماد به پول ← فرار به دارایی و ارز خارجی ← کاهش تقاضا برای پول ← تورم بیشتر ← ابرتورم
و برای متوقف کردن آن، فقط تغییر اسکناس کافی نبود.
باید خودِ چرخه شکسته میشد.
اما هنوز یک سؤال باقی مانده است:
اگر کسری بودجه آنقدر بزرگ شود که دولت دیگر نتواند آن را تأمین کند، آیا میتوان با اصلاحات شدید ابرتورم را متوقف کرد؟
قسمت بعد:
🇧🇴 بولیوی؛ وقتی کسری بودجه، پول را به آتش کشید.
