خلاصه
بولیوی یکی از روشنترین نمونههای ابرتورمی است که ریشه اصلی آن را باید در بحران مالی دولت جستوجو کرد.
اقتصاد این کشور در اوایل دهه ۱۹۸۰ تحت فشار بدهی خارجی، کاهش درآمدهای صادراتی، افت تولید و قطع دسترسی به منابع مالی خارجی قرار گرفت. دولت با درآمدهای رو به کاهش و هزینههایی که بهسادگی قابل کاهش نبودند، با کسری بودجهای عظیم مواجه شد.
در سال ۱۹۸۴، کسری بخش عمومی به حدود ۲۴ درصد GDP رسید و تقریباً تمام این کسری از طریق انتشار پول تأمین شد.
نتیجه قابل پیشبینی بود:
کسری بزرگتر ←پول بیشتر ←تورم بالاتر ←کاهش درآمد واقعی دولت ← کسری بیشتر
تا سال ۱۹۸۵، اقتصاد وارد یکی از شدیدترین دورههای ابرتورم در تاریخ آمریکای لاتین شده بود.
تورم در نیمه اول سال ۱۹۸۵ بهطور متوسط حدود ۶۰ درصد در ماه بود و تورم ۱۲ماهه تا اوت ۱۹۸۵ به حدود ۲۳٬۵۰۰ درصد رسید.
اما داستان بولیوی فقط درباره فروپاشی نیست.
این کشور یکی از نمونههای مهمی است که نشان میدهد یک ابرتورم چگونه میتواند با یک برنامه بسیار سختگیرانه و سریع متوقف شود.
در ۲۹ اوت ۱۹۸۵، دولت ویکتور پاز استنسورو «سیاست اقتصادی جدید» را اجرا کرد؛ برنامهای که همزمان شامل کاهش شدید کسری، اصلاح مالیاتی، آزادسازی قیمتها، اصلاح نرخ ارز و محدود کردن تأمین مالی پولی بود.
ابر تورم ظرف مدت کوتاهی فروکش کرد و تا بهار ۱۹۸۶، تورم به سطوح پایینتری بازگشت.
🔷 نبض ماجرا
🔹بحران بولیوی از اوایل دهه ۱۹۸۰ با بدهی خارجی، کاهش منابع ارزی و افت تولید تشدید شد. دسترسی دولت به تأمین مالی خارجی بهشدت کاهش یافت.
🔹کسری بخش عمومی در سال ۱۹۸۴ به حدود ۲۴ درصد GDP رسید. تقریباً تمام این کسری از طریق انتشار پول تأمین شد.
🔹درآمد واقعی دولت نیز با افزایش تورم بهشدت کاهش پیدا کرد.
🔹تورم در نیمه اول ۱۹۸۵ بهطور متوسط حدود ۶۰ درصد در ماه بود. تورم ۱۲ماهه تا اوت ۱۹۸۵ به حدود ۲۳٬۵۰۰ درصد رسید.
🔹دولتهای قبلی چندین بار برای مهار بحران تلاش کردند، اما برنامهها شکست خوردند.
🔹در ۲۹ اوت ۱۹۸۵، «سیاست اقتصادی جدید» اجرا شد. این برنامه شامل کاهش کسری، اصلاح مالیاتی، آزادسازی قیمتها و اصلاح نرخ ارز بود.
🔹کسری نقدی دولت مرکزی از بیش از ۲۰ درصد GDP به حدود ۶.۵ درصد کاهش یافت.
🔹ابرتورم ظرف مدت کوتاهی متوقف شد.
🔹تا بهار ۱۹۸۶، تورم در سطوح بسیار پایینتری تثبیت شده بود.
بولیوی قبل از ابرتورم چه وضعی داشت؟
برای فهم بحران بولیوی باید به دهه ۱۹۷۰ و ابتدای دهه ۱۹۸۰ برگردیم.
در دهه ۱۹۷۰، اقتصاد بولیوی برای مدتی رشد قابلتوجهی داشت؛ اما بخش مهمی از این رشد با استقراض خارجی تأمین شده بود.
حجم بدهی خارجی از حدود ۵۰۰ میلیون دلار در سال ۱۹۷۰ به حدود ۲.۴ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۰ رسید.
مشکل زمانی جدی شد که شرایط تأمین مالی خارجی تغییر کرد.
از اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰، دسترسی بولیوی به منابع خارجی کاهش یافت.
کشور دیگر نمیتوانست مانند گذشته با استقراض، شکاف میان درآمد و هزینههای خود را پر کند.
در همین زمان، تولید و درآمدهای ارزی نیز تحت فشار قرار گرفتند.
اقتصاد وارد یک دور باطل شد:
بدهی بالا ← کاهش دسترسی به منابع خارجی ← کاهش سرمایهگذاری و تولید ← کاهش درآمد ← کسری بیشتر
اما دولت همچنان باید هزینههای خود را تأمین میکرد.
و اینجا بانک مرکزی وارد داستان شد.
وقتی دولت دیگر نمیتواند قرض بگیرد
اگر دولتی با کسری بودجه مواجه باشد، معمولاً چند راه دارد:
مالیات بیشتر، کاهش هزینهها، استقراض یا استفاده از منابع پولی.
بولیوی در اوایل دهه ۱۹۸۰ بهتدریج گزینههای اول و سوم را از دست داد.
در سال ۱۹۸۲، دولت جدید در شرایطی روی کار آمد که دسترسی به تأمین مالی خارجی بسیار محدود شده بود.
در نتیجه، برای تأمین کسری به اعتبار داخلی و بانک مرکزی متکی شد.
IMF مینویسد که پس از توقف ورود سرمایه خارجی در اوایل دهه ۱۹۸۰، دولت برای تأمین کسری خود به اعتبار داخلی روی آورد و همین روند، فرآیند تورمی را به حرکت درآورد.
در سال ۱۹۸۴، شرایط به نقطه بحرانی رسید.
کسری بخش عمومی به حدود ۲۴ درصد GDP رسیده بود.
و تقریباً تمام آن با انتشار پول تأمین میشد.
این همان چیزی بود که ابرتورم را به یک بحران مالی و پولی همزمان تبدیل کرد.
وقتی تورم خودش درآمد دولت را میخورد
اینجا یک تناقض مهم شکل گرفت. دولت برای جبران کسری، پول بیشتری ایجاد میکرد. اما تورم حاصل از این کار، ارزش واقعی درآمدهای مالیاتی را کاهش میداد.
چرا؟ چون بین زمانی که مالیات محاسبه میشود تا زمانی که واقعاً به خزانه میرسد، قیمتها ممکن است بهشدت افزایش پیدا کنند.
در نتیجه، دولت همان مالیاتی را دریافت میکرد که ارزش واقعی آن در اثر تورم کمتر شده بود.
IMF گزارش میکند که درآمدهای دولت بهعنوان سهمی از تولید ناخالص ملی، بین ۱۹۸۰ و نیمه اول ۱۹۸۵ از حدود ۱۰ درصد به کمی بیش از ۱ درصد سقوط کرد.
بنابراین یک چرخه خطرناک شکل گرفت:
کسری بودجه ← چاپ پول ← تورم ← کاهش درآمد واقعی دولت ← کسری بیشتر ← چاپ پول بیشتر
این بار، خودِ تورم داشت توانایی دولت برای جمعآوری درآمد را از بین میبرد.
۱۹۸۴؛ بحران وارد مرحله جدید شد
تا سال ۱۹۸۴، تورم دیگر از کنترل خارج شده بود. تورم سالانه که در سال ۱۹۸۲ کمتر از ۳۰۰ درصد بود، در سال ۱۹۸۴ از ۲٬۰۰۰ درصد عبور کرد.
اما سرعت افزایش قیمتها در سال ۱۹۸۵ بسیار بیشتر شد. در نیمه اول سال، تورم بهطور متوسط حدود ۶۰ درصد در ماه بود. در فوریه، تورم ماهانه به حدود ۱۸۳ درصد رسید.
یعنی سطح قیمتها در یک ماه تقریباً سه برابر شد.
در چنین شرایطی، پول ملی دیگر نمیتوانست نقش سابق خود را ایفا کند. مردم تلاش میکردند هرچه سریعتر پول خود را خرج کنند یا به دارایی و ارز خارجی تبدیل کنند. اما بحران فقط در بازار کالا دیده نمیشد.
دولت هم دیگر نمیتوانست با پولی که خودش منتشر میکرد، ثبات ایجاد کند.
وقتی شش برنامه شکست خوردند
بحران بولیوی یکشبه حل نشد.
پیش از برنامه موفق سال ۱۹۸۵، دولت چندین بار برای تثبیت اقتصاد تلاش کرده بود.
IMF میگوید برنامه موفق ۱۹۸۵ پس از شش تلاش ناموفق برای تثبیت اقتصاد در چهار سال قبل اجرا شد.
این شکستها یک درس مهم داشتند:
کنترل چند قیمت یا تغییر نرخ ارز، بدون اصلاح ریشه مالی بحران، کافی نیست.
تا زمانی که دولت همچنان کسری عظیم داشته باشد و بانک مرکزی آن را تأمین کند، هر برنامه تثبیتی با یک مشکل اساسی مواجه خواهد شد:
چه کسی هزینه کسری را میپردازد؟
در بولیوی، پاسخ سالها این بود: بانک مرکزی.
اوت ۱۹۸۵؛ نقطه تغییر
در ۲۹ اوت ۱۹۸۵، دولت ویکتور پاز استنسورو برنامهای را معرفی کرد که به سیاست اقتصادی جدید معروف شد.
این بار قرار نبود فقط قیمتها کنترل شوند. هدف، تغییر کل سازوکار اقتصادی بود.
برنامه شامل چند اقدام همزمان بود:
🔹 کاهش شدید کسری مالی
🔹 اصلاح نظام مالیاتی
🔹 آزادسازی قیمتها
🔹 اصلاح نرخ ارز و یکسانسازی آن
🔹 حذف بسیاری از کنترلهای قیمتی و اعتباری
🔹 کاهش هزینههای دولت
🔹 محدود کردن تأمین مالی پولی
طبق گزارش IMF، کسری نقدی دولت مرکزی از بیش از ۲۰ درصد GDP به حدود ۶.۵ درصد کاهش یافت.
این همان تفاوت اصلی با تلاشهای قبلی بود:
این بار فقط با تورم مبارزه نمیشد؛ منبع اصلی ایجاد آن نیز هدف قرار گرفته بود.
ابرتورم چطور متوقف شد؟
نتیجه بسیار سریع بود. IMF گزارش میکند که پس از اجرای برنامه، تورم در عرض تنها چند روز بهشدت کاهش یافت.
تورم هفتگی که در هفته اول سپتامبر حدود ۳۶ درصد بود، در هفته دوم به ۴.۶ درصد سقوط کرد.
در اکتبر نیز تورم ماهانه منفی شد.
تا بهار ۱۹۸۶، تورم در سطوح بسیار پایینتری تثبیت شده بود.
این یکی از سریعترین نمونههای توقف ابرتورم در تاریخ معاصر بود.
اما این سرعت نباید ما را گمراه کند.
ابر تورم سریع متوقف شد؛ اما هزینه اصلاحات سنگین بود.
چرا اصلاحات بولیوی اینقدر شدید بود؟
دولت برای برگرداندن تعادل مالی مجبور شد تصمیمهای دشواری بگیرد.
- هزینههای بخش عمومی کاهش یافت.
- قیمت برخی خدمات و کالاهای دولتی افزایش پیدا کرد.
- سرمایهگذاری عمومی محدود شد.
- نظام مالیاتی اصلاح شد.
- نرخ ارز نیز بهسرعت تعدیل و سپس تثبیت شد.
این سیاستها طبیعتاً با مقاومت اجتماعی روبهرو شدند.
اتحادیههای کارگری با برنامه مخالفت کردند و در سپتامبر ۱۹۸۵ اعتصاب عمومی شکل گرفت.
با این حال، دولت برنامه را ادامه داد و در نهایت توانست ثبات پولی را برقرار کند.
بنابراین توقف ابرتورم یک «راهحل بدون هزینه» نبود.
ثبات پولی به بهای یک تعدیل اقتصادی بسیار سخت به دست آمد.
بعد از ابرتورم چه اتفاقی افتاد؟
توقف تورم به معنای پایان مشکلات اقتصادی بولیوی نبود.
اقتصاد پیش از اجرای برنامه بهشدت کوچک شده بود.
طبق گزارش IMF، تولید ناخالص داخلی واقعی در فاصله ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۵ حدود ۱۰ درصد کاهش تجمعی داشت.
اما پس از تثبیت، اقتصاد به تدریج توانست وارد مسیر باثباتتری شود.
مهمتر از رشد کوتاهمدت، اتفاقی بود که برای انتظارات افتاد.
وقتی مردم دیدند دولت دیگر به همان شکل قبلی برای تأمین کسری به انتشار پول متکی نیست، انگیزه فرار از پول نیز کاهش پیدا کرد.
و این دقیقاً همان نقطهای بود که بولیوی از چرخه ابرتورم خارج شد.
بولیوی چه چیزی به داستان «مرگ پول» اضافه میکند؟
آلمان به ما نشان داد که چگونه جنگ، بدهی و غرامت میتوانند زمینه فروپاشی پول را ایجاد کنند.
مجارستان نشان داد که ویرانی جنگ و سقوط ظرفیت تولید چگونه میتواند شدیدترین ابرتورم تاریخ را رقم بزند.
یوگسلاوی نشان داد که فروپاشی سیاسی، جنگ، تحریم و سقوط تولید چگونه میتوانند یک اقتصاد را به سمت ابرتورم ببرند.
زیمبابوه نشان داد که سقوط تولید و درآمد دولت، همراه با تأمین مالی پولی و عملیات شبهمالی بانک مرکزی چگونه میتواند پول ملی را از اقتصاد خارج کند.
آرژانتین نیز نشان داد که تورم مزمن، کسری مالی، بیاعتمادی و شکست مکرر برنامههای تثبیت میتوانند در نهایت به ابرتورم منجر شوند.
اما بولیوی یک نکته مهم دیگر را به این زنجیره اضافه میکند:
گاهی مسئله اصلی خودِ تورم نیست؛ بلکه کسری مالی دولت است که از طریق پول تأمین میشود و تورم را به حرکت درمیآورد.
چرخه بولیوی را میتوان اینطور خلاصه کرد:
بدهی و کاهش درآمد ← قطع تأمین مالی خارجی ← کسری عظیم دولت← تأمین مالی پولی← تورم← کاهش درآمد واقعی دولت← کسری بیشتر← ابرتورم
و راه خروج نیز دقیقاً از شکستن همین چرخه شروع شد:
کاهش کسری← اصلاح مالی← محدود کردن خلق پول← تثبیت نرخ ارز ← بازگشت اعتماد
بولیوی نشان داد که متوقف کردن ابرتورم ممکن است؛ اما گاهی برای نجات پول، خودِ دولت مجبور است تغییرات بسیار دردناکی را بپذیرد.
اما پرونده بعدی، از زاویهای کاملاً متفاوت به ماجرا نگاه میکند.
کشوری که نه فقط با کسری بودجه، بلکه با وابستگی شدید به یک منبع درآمد حیاتی روبهرو شد.
قسمت بعد:
ونزوئلا ۲۰۱۶–۲۰۲۱؛ چگونه سقوط نفت، بولیوار را به مرز نابودی رساند؟
