خلاصه
زیمبابوه یکی از مشهورترین نمونههای ابرتورم در قرن بیستویکم است؛ اما برای فهم آن نباید داستان را با جمله ساده «دولت پول چاپ کرد» تمام کرد.
از اوایل دهه ۲۰۰۰، اقتصاد زیمبابوه وارد یک دوره طولانی سقوط شد. اصلاحات سریع ارضی به تولید کشاورزی و سرمایهگذاری آسیب زد، اقتصاد کوچکتر شد و پایه درآمدهای دولت ضعیفتر شد. همزمان، کسریهای مالی و عملیات شبهمالی بانک مرکزی گسترش پیدا کردند و رشد شدید پول به موتور اصلی شتاب گرفتن تورم تبدیل شد.
تولید ناخالص داخلی واقعی زیمبابوه در فاصله ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷ حدود ۴۰ درصد کاهش یافت و در سال ۲۰۰۸ نیز حدود ۱۴ درصد دیگر سقوط کرد.
در چنین شرایطی، دولت با درآمدهای رو به کاهش و هزینههای سنگین مواجه بود. درآمد مالیاتی که در سال ۲۰۰۵ تقریباً ۱ میلیارد دلار بود، در سال ۲۰۰۸ به حدود ۱۳۳ میلیون دلار سقوط کرد. در همین دوره، عملیات شبهمالی بانک مرکزی به حدود ۱.۱ میلیارد دلار، معادل ۳۶ درصد GDP، رسید.
نتیجه یکی از شدیدترین ابرتورمهای ثبتشده در تاریخ بود.
برآورد IMF نشان میدهد که تورم ماهانه در نوامبر ۲۰۰۸ به حدود ۱۰¹⁰×۷.۹۶ درصد رسید؛ نرخی که به معنای دو برابر شدن قیمتها تقریباً هر ۲۴.۷ ساعت بود.
در نهایت، خودِ پول ملی از اقتصاد حذف شد. مردم بهطور گسترده به ارزهای خارجی روی آوردند و در اوایل ۲۰۰۹، نظام چندارزی رسمی شد. با کنار رفتن دلار زیمبابوه، ابرتورم نیز متوقف شد.
🔷 نبض ماجرا
🔹اقتصاد زیمبابوه از اوایل دهه ۲۰۰۰ وارد یک دوره طولانی انقباض شد.
🔹اصلاحات سریع ارضی به ساختار تولید کشاورزی، سرمایهگذاری و زنجیرههای وابسته به کشاورزی آسیب زد.
🔹GDP در فاصله ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷ حدود ۴۰ درصد کاهش یافت.
🔹در سال ۲۰۰۸ نیز GDP واقعی حدود ۱۴ درصد دیگر سقوط کرد.
🔹درآمدهای دولت بهشدت کاهش یافت و ظرفیت تأمین مالی بودجه ضعیف شد.
🔹بانک مرکزی وارد عملیات شبهمالی گسترده شد.
🔹این عملیات در سال ۲۰۰۸ حدود ۳۶ درصد GDP برآورد شد.
🔹رشد شدید پول به موتور اصلی ابرتورم تبدیل شد.
🔹اوج برآوردشده تورم ماهانه در نوامبر ۲۰۰۸ حدود ۷۹.۶ میلیارد درصد بود.
🔹قیمتها تقریباً هر ۲۴.۷ ساعت دو برابر میشدند.
🔹اسکناس ۱۰۰ تریلیون دلاری منتشر شد، اما ارزش پول همچنان سقوط میکرد.
🔹مردم بهتدریج دلار زیمبابوه را کنار گذاشتند و به ارزهای خارجی روی آوردند.
🔹در اوایل ۲۰۰۹ نظام چندارزی رسمی شد و ابرتورم متوقف شد.
زیمبابوه قبل از ابرتورم چه وضعی داشت؟
داستان زیمبابوه از سال ۲۰۰۸ شروع نشد.
این کشور در دهههای قبل از بحران، یکی از اقتصادهای مهم کشاورزی منطقه بود و صادرات کشاورزی نقش مهمی در درآمد ارزی آن داشت.
اما از اواخر دهه ۱۹۹۰، مشکلات اقتصادی افزایش یافت.
رشد اقتصادی کند شد، بدهی و کسریهای مالی افزایش پیدا کردند و سرمایهگذاری کاهش یافت.
سپس در سال ۲۰۰۰، برنامه اصلاحات سریع ارضی وارد مرحله جدیدی شد.
هدف این برنامه، تغییر توزیع مالکیت زمین و افزایش دسترسی جمعیت سیاهپوست به زمین بود؛ موضوعی که ریشههای تاریخی و سیاسی عمیقی داشت.
اما نحوه اجرای برنامه، ساختار تولید کشاورزی را بهشدت تغییر داد.
بانک جهانی گزارش میکند که این تغییرات به کاهش تولید کشاورزی، سرمایهگذاری و بهرهوری و تضعیف زنجیرههای وابسته به کشاورزی منجر شد.
بنابراین یک نکته مهم وجود دارد:
بحران پولی زیمبابوه روی اقتصادی شکل گرفت که از قبل در حال کوچک شدن بود.
وقتی تولید فرو میریزد
بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷، GDP زیمبابوه حدود ۴۰ درصد کاهش یافت.
این یعنی اقتصاد در حال تولید کالا و خدمات کمتری بود.
اما کاهش تولید فقط یک مشکل اقتصادی نبود؛ یک مشکل مالی هم بود.
وقتی شرکتها و خانوارها درآمد کمتری دارند، پایه مالیاتی نیز کوچکتر میشود.
درآمد دولت کاهش پیدا میکند.
و اگر همزمان هزینههای دولت پایین نیاید، کسری بودجه افزایش پیدا میکند.
در زیمبابوه دقیقاً همین اتفاق افتاد.
طبق گزارش IMF، درآمد دولت از تقریباً ۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۵ به حدود ۱۳۳ میلیون دلار در سال ۲۰۰۸ سقوط کرد.
دولت در عمل با یک شکاف بزرگ مواجه شد:
درآمد کمتر، اما نیاز به تأمین مالی همچنان وجود داشت.
وقتی بانک مرکزی وارد داستان شد
اینجا تفاوت مهم زیمبابوه با یک بحران مالی معمولی ظاهر میشود.
بانک مرکزی فقط سیاست پولی را اجرا نمیکرد؛ بلکه وارد فعالیتهایی شد که IMF آنها را quasi-fiscal activities یا «فعالیتهای شبهمالی» مینامد.
این فعالیتها شامل مواردی مانند وامدهی یارانهای، انتقال منابع به شرکتهای دولتی، تأمین تجهیزات و کود برای کشاورزان و تخصیص ارز با نرخهای یارانهای بود.
در سال ۲۰۰۸، ارزش این عملیات حدود:
۱.۱ میلیارد دلار
برآورد شد؛ یعنی حدود ۳۶ درصد GDP.
تأمین مالی این عملیات در نهایت به گسترش شدید پول منجر شد.
IMF صراحتاً گسترش پول ناشی از عملیات شبهمالی بانک مرکزی را یکی از عوامل اصلی شعلهور شدن ابرتورم میداند.
چرخه حالا کامل شده بود:
کاهش تولید ← کاهش درآمد دولت ← فشار مالی ← عملیات بانک مرکزی ← رشد پول ← افزایش قیمتها
اما هنوز یک حلقه دیگر باقی مانده بود ← رفتار مردم.
وقتی مردم دیگر نمیخواهند پول نگه دارند
در تورم معمولی، مردم هنوز بخشی از درآمد خود را به شکل پول نگه میدارند.
اما وقتی ارزش پول با سرعت بالا سقوط میکند، نگه داشتن آن به یک تصمیم پرهزینه تبدیل میشود.
در زیمبابوه، این رفتار به شکل افراطی ظاهر شد.
مردم تلاش میکردند پول خود را هرچه سریعتر به کالا یا ارز خارجی تبدیل کنند.
در نتیجه، تقاضا برای نگهداری پول ملی سقوط کرد.
این یعنی پولی که وارد اقتصاد میشد، با سرعت بیشتری خرج میشد.
و همین مسئله میتوانست فشار بیشتری بر قیمتها وارد کند.
IMF گزارش میکند که در نیمه دوم ۲۰۰۸، تقاضای واقعی برای پول ملی و نرخ برابری در بازار موازی بهشدت سقوط کردند.
کنترل قیمتها هم جواب نداد
در ژوئن ۲۰۰۷، دولت تلاش کرد با یک راهحل مستقیمتر با تورم مقابله کند:
کنترل قیمتها.
به بسیاری از کسبوکارها دستور داده شد قیمتها را کاهش دهند و قیمتها عملاً منجمد شدند.
اما این سیاست ریشه مشکل را حل نکرد.
وقتی هزینه تولید و مقدار پول موجود در اقتصاد همچنان افزایش پیدا میکند، پایین نگه داشتن اجباری قیمتها الزاماً به معنای کاهش فشار تورمی نیست.
در عوض، کمبود کالا میتواند ایجاد شود.
بانک جهانی گزارش میکند که کنترلهای شدید قیمت در زیمبابوه به افزایش کمبود کالاهای اساسی، از جمله غذا و سوخت، انجامید و در حالی که علت اصلی تورم یعنی تأمین مالی پولی نیازهای دولت حل نشده بود، فشار تورمی ادامه پیدا کرد.
بنابراین فروشگاه ممکن بود قیمت رسمی یک کالا را پایین نگه دارد؛
اما اگر کالا دیگر در قفسه وجود نداشته باشد، قیمت رسمی معنای چندانی ندارد.
۲۰۰۸؛ سالی که عددها از کنترل خارج شدند
در سال ۲۰۰۸ سرعت بحران بهشدت افزایش یافت.
اسکناسهای جدید با ارقام بسیار بزرگتر منتشر میشدند.
بانک مرکزی زیمبابوه در گزارش سالانه خود ثبت کرده که ارزش اسکناسهای در گردش در سهماهه اول ۲۰۰۸ بهشدت افزایش یافت و تا پایان سهماهه دوم، حجم پول نقد در گردش به ۷۸۸.۴ کوینتیلیون دلار زیمبابوه رسید.
اما حتی این اعداد هم خیلی زود بیمعنا شدند.
در نهایت اسکناس:
۱۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار
یعنی ۱۰۰ تریلیون دلار زیمبابوه
وارد چرخه پولی شد.
اما اسکناس بزرگتر به معنای پول ارزشمندتر نبود.
برعکس، خودِ افزایش صفرها نشانهای از سرعت سقوط قدرت خرید بود.
اوج ابرتورم
در اینجا باید میان آمارهای مختلف تفاوت قائل شد.
آمار رسمی CPI که در سپتامبر ۲۰۰۸ گزارش شده بود، تورم سالانهای نزدیک به ۵۰۰ میلیارد درصد را نشان میداد.
اما IMF در مطالعه بعدی خود با استفاده از برآوردهای مربوط به بازار و قیمتها، اوج تورم ماهانه را در نوامبر ۲۰۰۸ حدود:
۱۰¹⁰×۷.۹۶ درصد برآورد کرد.
یعنی:
۷۹.۶ میلیارد درصد در یک ماه.
با چنین نرخی، قیمتها تقریباً هر: ۲۴.۷ ساعت دو برابر میشدند.
این دیگر تورم به معنای معمول کلمه نبود.
اقتصاد عملاً در حال کنار گذاشتن واحد پول خود بود.
پول قبل از اینکه دولت آن را کنار بگذارد، توسط مردم کنار گذاشته شد
یکی از جالبترین بخشهای پرونده زیمبابوه همینجاست.
پایان ابرتورم فقط نتیجه یک تصمیم دولتی نبود.
مردم پیش از آن، خودشان استفاده از دلار زیمبابوه را کاهش داده بودند.
ارزهای خارجی، بهویژه دلار آمریکا، در معاملات اهمیت بیشتری پیدا کردند.
در اواخر ۲۰۰۸، دلار زیمبابوه عملاً از گردش اقتصادی ناپدید شده بود. IMF میگوید از اکتبر و نوامبر ۲۰۰۸، پول ملی تقریباً از گردش خارج شد و دلارشدن اقتصاد سرعت گرفت.
در این مرحله، یک اتفاق بسیار مهم رخ داد:
ابر تورم با نابودی تقاضا برای خودِ پول ملی به پایان نزدیک شد.
پایان ابرتورم؛ وقتی پول ملی کنار گذاشته شد
در اوایل ۲۰۰۹، دولت استفاده از ارزهای خارجی را بهطور رسمی پذیرفت و یک نظام چندارزی شکل گرفت.
دلار آمریکا و رند آفریقای جنوبی از مهمترین ارزهای مورد استفاده بودند.
با کنار رفتن دلار زیمبابوه، موتور اصلی خلق پول داخلی نیز از معادله خارج شد.
IMF گزارش میکند که با از بین رفتن پول ملی، ابرتورم متوقف شد و استفاده رسمی از ارزهای سخت در اوایل ۲۰۰۹ پذیرفته شد.
بانک جهانی نیز گزارش میکند که پس از دلارشدن کامل اقتصاد در ژانویه ۲۰۰۹، ثبات قیمتها بازگشت و شرایط اقتصادی شروع به بهبود کرد.
اما اینجا یک تفاوت مهم با قسمتهای قبلی داریم:
در مجارستان، یک پول جدید ایجاد شد.
در یوگسلاوی، رژیم پولی تغییر کرد.
در زیمبابوه، راهحل اصلی این بود که پول ملی عملاً کنار گذاشته شد.
بعد از ابرتورم چه اتفاقی افتاد؟
ثبات پولی به اقتصاد اجازه داد بخشی از فعالیتهای خود را دوباره به دست آورد.
طبق گزارش بانک جهانی، GDP در سال ۲۰۰۹ حدود ۶ درصد رشد کرد و در سال ۲۰۱۰ رشد به حدود ۹ درصد رسید. درآمد دولت نیز بهشدت بهبود یافت.
اما اقتصاد هنوز بسیار کوچکتر از قبل از بحران بود.
اقتصاد زیمبابوه در فاصله ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۸ بیش از ۴۵ درصد منقبض شده بود.
بنابراین همان درس قسمت قبل دوباره تکرار میشود:
متوقف شدن ابرتورم، به معنای بازسازی کامل اقتصاد نیست.
زیمبابوه چه چیزی به داستان «مرگ پول» اضافه میکند؟
آلمان به ما نشان داد که چگونه جنگ و بدهی میتوانند زمینه ابرتورم را ایجاد کنند.
مجارستان نشان داد که ویرانی جنگ، سقوط تولید و کسری مالی چگونه میتوانند پول را به شدیدترین شکل ممکن نابود کنند.
یوگسلاوی نشان داد که فروپاشی سیاسی، جنگ، تحریم و سقوط تولید میتوانند این چرخه را تشدید کنند.
اما زیمبابوه یک نکته دیگر را به این زنجیره اضافه میکند:
وقتی تولید و درآمد دولت فرو میریزند، اما سیاست مالی و پولی همچنان به خلق پول متکی میماند، خودِ پول میتواند به بخشی از بحران تبدیل شود.
چرخه زیمبابوه را میتوان اینطور خلاصه کرد:
افت تولید ← کاهش درآمد دولت ← کسری و عملیات شبهمالی ← رشد شدید پول ← تورم ← فرار از پول ← تورم بیشتر ← کنار گذاشتن پول ملی
و پایان آن هم معنادار بود:
پول ملی از بین رفت؛ اما ابرتورم هم با آن از بین رفت.
اما همه ابرتورمها از جنگ، فروپاشی تولید یا بحران ارزی شروع نمیشوند.
گاهی داستان از جایی آرامتر آغاز میشود:
تورمی که سالها ادامه پیدا میکند، سیاستهای تثبیت یکی پس از دیگری شکست میخورند و اقتصاد کمکم وارد چرخهای میشود که خروج از آن دشوارتر میشود.
قسمت بعد: آرژانتین؛ وقتی تورم مزمن به ابرتورم رسید.
